تبليغاتX
وبلاگ دانشجویان متالورژی بوعلی سینا

metallurgy-basu

جمعی از دانشجویان

metallurgy-basu

http://metallurgy-basu.blogfa.com

وبلاگ دانشجویان متالورژی بوعلی سینا

وبلاگ دانشجویان متالورژی بوعلی سینا

وبلاگ دانشجویان متالورژی بوعلی سینا

این وبلاگ برای تبادل اطلاعات بین دانشجویان گروه مواد دانشگاه بوعلی سینای همدان ساخته شده است

وبلاگ دانشجویان متالورژی بوعلی سینا

انتخابات
انجمن علمي مواد تقديم مي كند

انتخابات انجمن علمي نزديكه اگه بيايد كنديدا بشيد ممنون ميشيم

آخه ميدونيد؟انتخابات خيلي مهمه انتخابات اساسي ترين موضعه

دوستاي ما از دبير تا منشي تلاش ميكنن كه كسي از انتخابات جا نمونه

انتخابات طراحي شده پشت درهاي بسته انتخاب واقعي است

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 9:15 توسط جمعی از دانشجویان |
 ه این تست شک نکنید . این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسى است که این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است . پاسخهایش هم اصلاً کار دشوارى نیست . کافى است کمى به خودتان رجوع کنید . یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد و جوابی را که انتخاب می کنید یادداشت کنید که بتوانید امتیازهایى که گرفته اید جمع بزنید ..

 اضرید ؟ پس شروع کنید:

  چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید ؟

 لف ) صبح

  ) عصر و غروب

  ) شب

 

  معمولاً چگونه راه مى روید ؟

 لف ) نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند

  ) نسبتاً سریع، با قدمهاى کوتاه ولى تند و پشت سر هم

  ) آهسته تر، با سرى صاف روبرو

  ) آهسته و سربه زیر

  ) خیلى آهسته

 

  وقتى با دیگران صحبت مى کنید ؛

 لف ) مى ایستید و دست به سینه حرف مى زنید،

  ) دستها را در هم قلاب مى کنید،

  ) یک یا هر دو دست را در پهلو مى گذارید،

  ) دست به شخصى که با او صحبت مى کنید، مى زنید،

  ) با گوش خود بازى مى کنید، به چانه تان دست مى زنید یا موهایتان را صاف میکنید

 

  وقتى آرام هستید، چگونه مى نشینید ؟

 لف ) زانوها خمو پاها تقریباً کنار هم

  ) چهارزانو

  ) پاى صاف و دراز به بیرون

  ) یک پا زیر دیگرى خم

 

  وقتى چیزى واقعاً براى شما جالب است ، چگونه واکنش نشان مى دهید ؟

 لف ) خنده اى بلند که نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده،

  ) خنده، اما نه بلند

  ) با پوزخند کوچک

  ) لبخند بزرگ

  ) لبخند کوچک

 

  وقتى وارد یک میهمانى یا جمع مى شوید ؛

 لف ) با صداى بلند سلام و حرکتى که همه متوجه شما شوند ، وارد مى شوید

  ) با صداى آرامتر سلام مى کنید و سریع به دنبال شخصى که مى شناسید ، مى گردید

  ) در حد امکان آرام وارد مى شوید ، سعى مى کنید به نظر سایرین نیایید

 

  سخت مشغول کارى هستید ، بر آن تمرکز دارید ، اما ناگهان دلیلى یا شخصى آن را قطع مى کند ؛

 لف ) از وقفه ایجاد شده راضى هستید و از آن استقبال مى کنید

  ) بسختى ناراحت مى شوید

  ) حالتى بینابین این ۲ حالت ایجاد مى شود

 

  کدامیک از مجموعه رنگ هاى زیر را بیشتر دوست دارید ؟

 لف ) قرمز یا نارنجى

  ) سیاه

  ) زرد یا آبى کمرنگ

  ) سبز

  ) آبى تیره یا ارغوانى

  ) سفید

  ) قهوه اى ، خاکسترى ، بنفش

 

  وقتى در رختخواب هستید ( در شب ) در آخرین لحظات پیش از خواب ، در چه حالتى دراز مى کشید ؟

 لف ) به پشت

  ) روى شکم ( دمر )

  ) به پهلو و کمى خم و دایره اى

  ) سر بر روى یک دست

  ) سر زیر پتو یا ملافه ...

 

 0 آیا شما غالباً خواب مى بینید که :

 لف ) از جایى مى افتید.

  ) مشغول جنگ و دعوا هستید.

  ) به دنبال کسى یا چیزى هستید.

  ) پرواز مى کنید یا در آب غوطه ورید.

  ) اصلاً خواب نمى بینید.

  ) معمولاً خواب هاى خوش مى بینید

 

 متیازات

 ؤال اول :

 لف ( 2 ) ، ب ( 4 ) ، ج ( 6 )

 ؤال دوم :

 لف ( 6 ) ، ب ( 4 )، ج ( 7 )، د ( 2 )، ه ( 1 )

 ؤال سوم :

 لف ( 4 ) ، ب ( 2 )، ج ( 5 ) ، د ( 7 ) ، ه ( 6 )

 ؤال چهارم :

 لف ( 4 ) ، ب ( 6 ) ، ج ( 2 ) ، د ( 1 )

 ؤال پنجم :

 لف ( 6 ) ، ب ( 4 ) ، ج ( 3 ) ، د ( 5 ) ، ه ( 2 )

 ؤال ششم :

 لف ( 6 ) ، ب ( 4 ) ، ج ( 2 )

 ؤال هفتم :

 لف ( 6 ) ، ب ( 2 ) ، ج ( 4 )

 ؤال هشتم :

 لف ( 6 ) ، ب ( 7 ) ، ج ( 5 ) ، د ( 4 ) ، ه ( 3 ) ، و ( 1 ) ، ز ( 1 )

 ؤال نهم :

 لف ( 7 ) ، ب ( 6 ) ، ج ( 4 ) ، د ( 2 ) ، ه ( 1 )

 ؤال دهم :

 لف ( 4 ) ، ب ( 2 ) ، ج ( 3 ) ، د ( 5 ) ، ه ( 6 ) ، و ( 1 )

 ب ، امتیازهایتان را جمع زدید . عدد به دست آمده را با جدول زیر مقایسه کنید و شخصیت خودتان را بشناسید .

 تیجه گیرى

 گر شما بالاى ۶۰ است :

 یگران در ارتباط و رفتار با شما شدیداً مراقب و هوشیار هستند آنها شما را مغرور ، خود محور و بى نهایت سلطه جو مى دانند ، گرچه شما را تحسین مى کنند و به ظاهر مى گویند« کاش من جاى تو بودم !! » اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و نسبت به ایجاد رابطه اى عمیق و دوستانه بى میل و فرارى هستند .

 گر از ۵۱ تا ۶۰ دارید :

 دانید دوستان شما را تحریک پذیر مى دانند ، بدون فکر عمل مى کنید و سریع از موضوعات ناخوشایند برآشفته مى شوید ، علاقه مند به رهبرى جمع و تصمیم گیریهاى سریع دارید ( هرچند اغلب درست از کار درنمى آیند ! ) دیگران شما را جسور و اهل مخاطره مى دانند . کسى که همه چیز را تجربه و امتحان مى کند ، از ماجراجویى لذت مى برد و در مجموع به دلیل ایجاد شرایط و بستر هیجانات توسط شما ، از همراهى تان لذت مى برند .

 ر از ۴۱ تا ۵۰ به دست آوردید:

 ه خود امیدوار باشید ، دیگران شما را بانشاط ، سرزنده ، سرگرم کننده و جالب و جذاب مى بینند . شما دائماً مرکز توجه جمع هستید و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستید .. فردى مهربان ، ملاحظه کار و فهمیده به نظر مى رسید . قادر هستید به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شوید و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم کنید و در همان شرایط و در صورت لزوم بهترین کمک بر اعضاى گروه هستید .

 گر ۳۱ تا ۴۰ نصیب شما شد :

 دانید در نظر سایرین معقول ، هوشیار ، دقیق ، ملاحظه کار و اهل عمل هستید. همه مى دانند شما باهوش و با استعداد هستید اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستید. به سرعت و سادگى با دیگران باب دوستى را باز نمى کنید . اما اگر با کسى دوست شوید صادق ، باوفا و وظیفه شناس هستید . اما انتظار بازگشت این صداقت و صمیمیت از طرف دوستانتان را دارید گرچه سخت دوست مى شوید اما سخت تر دوستى ها را رها مى کنید .

 ز ۲۱ تا ۳۰ :

 ر نظر سایرین فردى زحمت کش هستید اما متأسفانه گاهى اوقات ایرادگیر هستید . شما بسیار بسیار محتاط و بى نهایت ملاحظه کار به نظر مى رسید . زحمتکشى که در کمال آرامش و با صرف زمان زیاد در جمع بار دیگران را بردوش مى کشد و بدون فکر و براساس تحریک لحظه اى و آنى هرگز نظر نمى دهد . دیگران مى دانند شما همیشه تمام جوانب کارها را مى سنجید و سپس تصمیم مى گیرید .

  اگر کمتر از ۲۱ داشتید :

دیگران شما را خجالتى ، عصبى و آدمى شکاک و دودل مى دانند شخصى که همیشه سایرین به عوض او فکر مى کنند ، برایش تصمیم مى گیرند و از او مراقبت مى کنند. کسى که اصلاً تمایل به درگیرشدن در کارهاى گروهى و ارتباط با افراد دیگر را ندارد .



+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 16:32 توسط P.O.D |
wow......................
سلام بچه ها

 سال جدید تحصیلی همه مبارک

تغییرات جدید بچه ها هم مبارک هرکی دماغ عمل کرده هرکی زن گزفته هرکی شوهر کرده همش مبارک البته شیرینی بچه ها فراموش نشه مخصوصا نفر اول رشته که نمی دونم وفاست یا پرند یا صالح یا کس دیگه هر کی هست بره مثل بچه آدم شیرنی بگیره بیاره دیگه دو ساله هیچی بهشون نمیگیم بسته پررو شدن هی شاگرد اول میشن شیرنی نمیدن

خب این از این اما...

بچه ها فکر نمی کنین یه خورده بخش اطلاعات عمومی و شعر و اخبار و ..... وبلاگ زیاد و قدیمی شده؟

از مدیر (مدیران) وبلاگ تقاضا میکنم یه دستی به سر و گوش وب بکشن

نمیگم وبلاگ رو علمی کنین اما یه خورده تحول بد نیست مثلا همین لینک دانلود بهزادو من که خودم خیلی حال کردم

بخش گردش های دست جمعی بچه ها هم تا هوا سرد نشده فکر کنم بهتره راه بیفته

امیدوارم همه این ترم رو موفق باشن

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 16:17 توسط depens on situation |
خبرگزاری بهزاد نیوز
 به نام خدا

سلام بچه ها

این بچه ها که میگم شامل ۸۶   ۸۷   ۸۸  میشه

یه چیزی رو توجه کردید؟ما خداییم(ترم بالایی)(سال بالایی) حالا .  . .از صحبت های حاشیه ای بگذریم

اول سلام عرض می کنم خدمت دانشجویان جدیدالورود مهندسی مخصوصا بچه های با غیرت مواد

توهین به ۸۷ ی ها نشه و لی خیلی شل بودن (به جز چندتاشون) نمی خوایم شما هم مثل اونا باشید هر کاری تو دانشگاه بکنید چه خوب چه بد فقط عواقبش به خودتون برمیگرده

بین رشته های دانشکده مهندسی اگه قرار به دسته بندی از لحاظ مرام باشه اول که خودمونیم بعد بچه های مکانیک ۸۶ اند بعد برقی هان بعد  کامپیوتری ها بعد عمران بهد صنایع.

البته تو صنایع یکی هست که با بقیه فرق داره خیلی بچه باحاله خودتون پیداش می کنید.

راستی حتما راه انجمن علمی رو یاد بگیرید چون عندشه.هم آخر خنده است هم آخر مسخره بازیه.بعضی وقتا هم بهت تو جدی بودن کمک می کنه.دبیر بزرگوار انجمن آقای قویمی است که ما مخلصشیم چون واقعا دلسوزانه کار میکنه.

 خیلی مواظب باشید اساتید مواد به جز استاد کاظمی که دوباره ما مخلصشیم یکم خطرناکند.مخصوصا ...... و...... و   .......

راستی یه استاد توپ پروازی هم داریم .استاد منتظری که از امیرکبیر میاد.به دل من که خیلی نشسته.

هرگونه راهنمایی در مورد نمره گیری و طرز رفتار با اساتید می خواید می تونید به مربع  (بهزاد حسین شاهین     حاج رضا) مراجعه کنید.

سعی کنید با سال بالایی ها خیلی ارتباط داشته باشید چون به معنای واقعی بهتون کمک می کنن.

و اما وبلاگ..... من خودم واسه همتون یه نام کاربری و رمز ورود به وبلاگ درست می کنم که شما هم موادی بشید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این لینک دانلود کتاب شیمی فیزیکه واسه دوستان ۸۷ فقط ۲۹ مگابایته یه کم طول می کشه

http://download365.mediafire.com/9hdfblwh2amg/x4ono9tjgaq/Atkins+-+Physical+Chemistry.rar

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 15:38 توسط |
داستانی بسیار زیبا و واقعی
در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم كلاس پنجم دبستان وارد كلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت كه همه آن ها را به يك اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امكان نداشت. مخصوصاً اين كه پسر كوچكى در رديف جلوى كلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد كه خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين كلاس بود. هميشه لباس هاى كثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه كرد.
امسال كه دوباره تدى در كلاس پنجم حضور مي يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سال هاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پي ببرد و بتواند كمكش كند.
معلّم كلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تكاليفش را خيلى خوب انجام مي دهد و رفتار خوبى دارد. "رضايت كامل".
معلّم كلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همكلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان ناپذير مادرش كه در خانه بسترى است دچار مشكل روحى است.
معلّم كلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسيار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن مي كند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرايط محيطى او در خانه تغيير نكند او به زودى با مشكل روبرو خواهد شد.
معلّم كلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها كرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمي دهد. دوستان زيادى ندارد و گاهى در كلاس خوابش مي برد.
خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشكل او پى برد و از اين كه دير به فكر افتاده بود خود را نكوهش كرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدايايى براى او آوردند. هداياى بچه ها همه در كاغذ كادوهاى زيبا و نوارهاى رنگارنگ پيچيده شده بود، بجز هديه تدى كه داخل يك كاغذ معمولى و به شكل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هديه ها را سركلاس باز كرد. وقتى بسته تدى را باز كرد يك دستبند كهنه كه چند نگينش افتاده بود و يك شيشه عطر كه سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. اين امر باعث خنده بچه هاى كلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع كرد و شروع به تعريف از زيبايى دستبند كرد. سپس آن را همانجا به دست كرد و مقدارى از آن عطر را نيز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بيرون مدرسه صبر كرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را مي داديد.
خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشينش رفت و براى دقايقى طولانى گريه كرد. از آن روز به بعد، او آدم ديگرى شد و در كنار تدريس خواندن، نوشتن، رياضيات و علوم، به آموزش "زندگي" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ويژه اى نيز به تدى مي كرد.
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بيشتر تشويق مي كرد او هم سريعتر پاسخ مي داد. به سرعت او يكى از با هوش ترين بچه هاى كلاس شد و خانم تامپسون با وجودى كه به دروغ گفته بود كه همه را به يك اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترين دانش آموزش شده بود.
يكسال بعد، خانم تامپسون يادداشتى از تدى دريافت كرد كه در آن نوشته بود شما بهترين معلّمى هستيد كه من در عمرم داشته ام.
شش سال بعد، يادداشت ديگرى از تدى به خانم تامپسون رسيد. او نوشته بود كه دبيرستان را تمام كرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود كه شما همچنان بهترين معلمى هستيد كه در تمام عمرم داشته ام.
چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه ديگرى دريافت كرد كه در آن تدى نوشته بود با وجودى كه روزگار سختى داشته است امّا دانشكده را رها نكرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصيل مي شود. باز هم تأكيد كرده بود كه خانم تامپسون بهترين معلم دوران زندگيش بوده است.
چهار سال ديگر هم گذشت و باز نامه اى ديگر رسيد. اين بار تدى توضيح داده بود كه پس از دريافت ليسانس تصميم گرفته به تحصيل ادامه دهد و اين كار را كرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترين و بهترين معلم دوران عمرش خطاب كرده بود. امّا اين بار، نام تدى در پايان نامه كمى طولاني تر شده بود: دكتر تئودور استودارد.
ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه ديگرى رسيد. تدى در اين نامه گفته بود كه با دخترى آشنا شده و مي خواهند با هم ازدواج كنند. او توضيح داده بود كه پدرش چند سال پيش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش كرده بود اگر موافقت كند در مراسم عروسى در كليسا، در محلى كه معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته مي شود بنشيند. خانم تامپسون بدون معطلى پذيرفت و حدس بزنيد چكار كرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگين ها به دست كرد و علاوه بر آن، يك شيشه از همان عطرى كه تدى برايش آورده بود خريد و روز عروسى به خودش زد.
تدى وقتى در كليسا خانم تامپسون را ديد او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از اين كه به من اعتماد كرديد از شما متشكرم. به خاطر اين كه باعث شديد من احساس كنم كه آدم مهمى هستم از شما متشكرم. و از همه بالاتر به خاطر اين كه به من نشان داديد كه مي توانم تغيير كنم از شما متشكرم.
خانم تامپسون كه اشك در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه مي كنى. اين تو بودى كه به من آموختى كه مي توانم تغيير كنم. من قبل از آن روزى كه تو بيرون مدرسه با من صحبت كردى، بلد نبودم چگونه تدريس كنم.
بد نيست بدانيد كه تدى استودارد هم اكنون در دانشگاه آيوا يك استاد برجسته پزشكى است و بخش سرطان دانشكده پزشكى اين دانشگاه نيز به نام او نامگذارى شده است !
همين امروز گرمابخش قلب يك نفر شويد... وجود فرشته ها را باور داشته باشيد
و مطمئن باشيد كه محبت شما به خودتان باز خواهد گشت...

علاوه بر اینا من به قانون سوم نیوتن اعتقاد راسخی دارم که هر عملی را عکس العملی است

مساوی با آن و مخالف جهت

پس سعی کنید دل کسی رو نشکنید که عواقب بدی داره.

منبع:sidoon.blogfa.com

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 9:58 توسط ٍSENATOR |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا